|
درود
زبانم بند نیامده.اما نوشتن سخت شده.برای من که همیشه از آغاز نگارش سهل ترین اعمال بود و انتقال افکار مشوشم به روی کاغذ برای خاراندن اذهان مخاطب برترین دلمشغولی,این حس تازگی دارد.
یک نوع خاص از ذوق زدگی مفرط که تنها گریبان آدم های الکی را می گیرد.
البته آدم های الکی خیلی هم روزمره و عادی نیستند.گمان نشود که نویسنده ی متن خود را تحقیر می کند و یا در لفافه قصد توطئه بر علیه توانایی هایش دارد.خیر.هرگز.
من مجیز گوی خوبی هستم برای خودم.
اما دلیل.
دلیل این اتفاق خوشایند ,یک حرکت است.
شنیده اید پرواز را به خاطر بسپار که پرنده رفتنی ست؟
خب ...
من همیشه منفرد بودم.
فرد.
تک.
تنها.
حالا دارم می پیوندم.
به موجوداتی که با من قرابتی نه شاید اما درراهی به سویی,همراه و هم سو.
من گروه شدم.
در گروهی که خواستار ریشه شدن است.
ریشه.
اینجا می شنوی.
فردا همه جا.
ریشه را عرض کردم.
برای رسیدن به ریشه از ایلیا شروع کردم.
او سردمدار شد.
نه سرمایه دار.
سردم دار.
یعنی سر شد.
اول.راهبر.
راهدار.
شاید پیامبر.
خودش هم شاید خر-کیف شود از این تعاریف.اما من بدون اغراق دارم از شخصی حرف می زنم که توانست پتانسیل های تعدادی موجود قدرتمند را رها کند.
آزادسازی نوترونی.
انفجار.
اما در حرکتی با هم.
ما قرار شده حرفهایمان را از یک زبان با تمام تفاوت ها به چند لهجه بزنیم.
با هم.
با هم چقدر خوب است.
چقدر مهریان است.
چقدر نیک.
برای پیوستن به ما که برنامه های خود را اعلام خواهیم کرد از همین الان سرو دست بشکنید.
چون ...
بعدا خواهید فهمید.
تبریک به بچه های امروز
تشکر از همه.
درود |