صفحه اصلی

رای گیری

كیفیت خدمات ادبستان راز پارسی را چگونه ارزیابی می كنید؟
 

حاضرین در سایت

 1 مهمان حاضر

با ادبستان

خدمات گروه راز پارسی
به نویسندگان ما بپیوندید
ادبستان راز پارسی مکانی مطمئن برای آنكه ياد بگيريم چگونه بنويسيم .
پشتیبانی تا چاپ کتاب شما
ادبستان همواره مشتاق است تا با ارائه خدمات پشتیبانی مطلوب میزبان دائمی شما باشد.

آمار بازديد

جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا
تولد جمعی(ریشه دار ها)
نوشته شده توسط ماشو   

درود

زبانم بند نیامده.اما نوشتن سخت شده.برای من که همیشه از آغاز نگارش سهل ترین اعمال بود و انتقال افکار مشوشم به روی کاغذ برای خاراندن اذهان مخاطب برترین دلمشغولی,این حس تازگی دارد.

یک نوع خاص از ذوق زدگی مفرط که تنها گریبان آدم های الکی را می گیرد.

البته آدم های الکی خیلی هم روزمره و عادی نیستند.گمان نشود که نویسنده ی متن خود را تحقیر می کند و یا در لفافه قصد توطئه بر علیه توانایی هایش دارد.خیر.هرگز.

من مجیز گوی خوبی هستم برای خودم.

اما دلیل.

دلیل این اتفاق خوشایند ,یک حرکت است.

شنیده اید پرواز را به خاطر بسپار که پرنده رفتنی ست؟

خب ...

من همیشه منفرد بودم.

فرد.

تک.

تنها.

حالا دارم می پیوندم.

به موجوداتی که با من قرابتی نه شاید اما درراهی به سویی,همراه و هم سو.

من گروه شدم.

در گروهی که خواستار ریشه شدن است.

ریشه.

اینجا می شنوی.

فردا همه جا.

ریشه را عرض کردم.

برای رسیدن به ریشه از ایلیا شروع کردم.

او سردمدار شد.

نه سرمایه دار.

سردم دار.

یعنی سر شد.

اول.راهبر.

راهدار.

شاید پیامبر.

خودش هم شاید خر-کیف شود از این تعاریف.اما من بدون اغراق دارم از شخصی حرف می زنم که توانست پتانسیل های تعدادی موجود قدرتمند را رها کند.

آزادسازی نوترونی.

انفجار.

اما در حرکتی با هم.

ما قرار شده حرفهایمان را از یک زبان با تمام تفاوت ها به چند لهجه بزنیم.

با هم.

با هم چقدر خوب است.

چقدر مهریان است.

چقدر نیک.

برای پیوستن به ما که برنامه های خود را اعلام خواهیم کرد از همین الان سرو دست بشکنید.

چون ...

بعدا خواهید فهمید.

تبریک به بچه های امروز

تشکر از همه.

درود

 
تعليق
نوشته شده توسط پرنده   

عاقبت‌انديش نبودم و هيچ انديشه‌اي را براي خويش ذخيره نكردم و اينك چون گوساله‌ها ، داشته‌ها و نداشته‌هايم را نشخار مي‌كنم. حواسم نيست اين علف‌هايي كه ديشب نبود و امروز هست تصنعي است. كسي آبي آسمان را گويي فرياد مي‌كند و ديگري سرخي خون مي‌طلبد. و همه در كشاكش بهانه‌هاي خويش درگيرند. . .

و بايد انگار خويشتن را به همان كوچه معروف زد، كه آري اين منم مملو از انرژي و هيجان، شاد و سرمست‌،‌ انقدر سرحال كه بي‌هيچ غروري به تازه‌ علف‌هاي سربرآورده از دل خاك رخصت مي‌دهم كف پاهايم را به ذوق بازي بچه‌گانه‌اشان قلقلك دهند.

صدايي مي‌شنوم كسي در دوردست مرا مي‌خواند و من مشتاق‌تر از هر لحظه به سوي او روانه خواهم شد.

زمان به سرعت در حال گذر است و بايد عجله كرد ،‌ سرخوش، سبك بال و عاشق. . .

همراه چكاوك بايد نغمه‌سرايي كرد و چونان دردانه كبك رها شده در تپه‌هاي سفيد برف بايد چشم در چشم روباه‌ها خيره ماند و از تماميت احساس دفاع كرد.

در نهايت نور، مي‌توان به وضوح ديد، كه نوعروسان گيسو طلايي آفتاب،‌ مستانه حتي به هرزه‌ علف‌هاي بي‌ريشه ، بوسه مي‌زنند و عشق را به هر قاصدكي كه مي‌رسند ، مهربانانه ارزه مي‌كنند و اين گونه است كه هر قاصدكي مي‌شود نشانه عشق، و سبكتر از نسيم به سمت و سوي دلي مي‌رود كه بي‌قرار است و محبت زلال را خواهان...

در اين بين اين چشم‌ها هستند كه تا نگاهشان به قاصد‌ك‌ها مي‌افتد باراني مي‌شوند و شبنم خيالشان را از مژگانِ جان ، بر گونه گلبرگين رُخ رها مي‌كنند. . . .

و هنگامي كه از غفلت كوچه به درآمدي هنوز هم در حس غبارگرفته تعليق اسيري . . .


 
نویسنده انسان است؟از چه نوعی؟ PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط ماشو   

به خودم می اندیشم.

اندیشه در خود.اندیشیدن به خود.

ابتدا شناخت خویش و درک پیرامون.

چه راهی؟کدام مسیر را برای رسیدن به هدف بپیماییم؟

مبحث شناخت خویش.

آنها چه می گویند؟آنها که از برون مرا می نگرند؟وقتی خود را نویسنده معرفی کرده ام و یا آنگاه که ایشان مرا یک نویسنده می بینند؟

من یک انسان هستم؟

انسان چیست؟

و انسان ها انواع دارند.ندارند؟

من چه نوعی از انسان هستم؟

من...

نویسنده...

تعریف کن.

 

 
مطالب بیشتر...
<< ابتدا < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 2
Translate By : dipkastel | ir4u
ir4u